بسم الله الرحمن الرحیم


مفضل بن عمر (در برگشت از سفر) میگوید: وقتی بر امام صادق علیه السلام وارد شدم، حضرت پرسیدند: با چه کسی همسفر بودی؟

عرض کردم:با مردی از برادرانم.

فرمودند:سپس چه شد؟

عرض کردم: از وقتی وارد مدینه شده ام، نمیدانم جایش کجاست.

حضرت فرمودند:مگر نمیدانی که هرکس چهل گام با مومنی همسفر شود، خداوند راجع به او از وی می پرسد؟


بحارالانوار-ج76-ص375-حدیث30


سلام رفقای قافله کویری...

یادتون میاد نوروز 89 ؟

اون روزی رو که باهم هم قدم شدیم؟ همه با یه هدف مشترک سوار قطاری شدیم تا خودمون رو برسونیم به اونجایی که آرزوی هممون بود!

اون روز شاید بعضیامون قبلا اصلا همدیگه رو نمیشناختیم...

اما یه روز رسید که دیگه هممون رفیق بودیم!

فک کنم اون روزا خیلی بیشتر از 40قدم با هم همراه شدیم(سندش رو تو ادامه مطلب ببینید)... وقتی که برگشتیم و وقتی که هنوز توی همون حال و هوا بودیم، قشنگترین اتفاقی که بعد از اینهمه خاطره قشنگ برامون افتاد افتتاح این وبلاگ بود که هرکدوممون با دیدنش کلی ذوق زده شدیم!

خصوصا وقتی اسمای بامصمایی که انوار برامون انتخاب کرده بود رو میدیدم کلی روح و روانش رو مورد عنایت قرار میدادیم که عجب بچه ی باحالیه این بشر!

حتی با اینکه نمیتونستیم همدیگه رو ببینیم دائما با هم در ارتباط بودیم و نهایتا اینجا دغدغه های کوه زریمون رو تخلیه میکردیم.

یادتونه وقتی که اونجا زلزله اومده بود؟ واس خودمون تو اینجا کمیته بحران تشکیل داده بودیم و مثلا بحث میکردیم که چه کارایی باید براشون انجام بدیم؟!

توصیه میکنم اگه فرصت کردید یه سری به آرشیو وبلاگ و کامنتای اون روزا بزنید... خیلی جالب انگیز و خاطره ناکه!

http://s1.picofile.com/file/7621120214/DSC01353_800x600_640x480_.jpg

اما امروز...

کم کم داریم از هم بی خبر میشیم!

نکنه یه روزی برسه که حتی همدیگه رو یادمون نیاد(اینو نشنیده و ندیده بگیریدا!)


دلمون هوایی شده و میخوایم فقط واسه یه بار دیگه همو ببینیم و دور هم جمع بشیم.

میدونم که یه سریتون شهرستانید ... یه سریتون مامان شدید (عزیززززززززززم....(مدل زهرا بخونیدش)) ... یه سری ازدواج کردید...

اما قول میدیم وقتتون رو زیاد نگیریم و همین یه بار در خدمتتون باشیم!

پس برای دور هم نشینی دوپیشنهاد هست که حتما تو قسمت نظرات رایتون رو بگید.

در ضمن همه به رای ملت احترام میذاریم و میزان رای ملت است(این جمله ی لوسو زهرا گفته ها! :دی)

.

.

.

پ.ن: اگه دور هم جمع شیم شاید توفیق حاصل شد که دوباره یه آش با تمام مشقات کوه زری گیرمون بیاد!

یادتونه؟ شاید عکس زیر بیشتر به خاطرتون بیاردش!

http://s3.picofile.com/file/7621113331/DSC00094_640x480_.jpg


برای خوندن بسته ی پیشنهادی ، دیدن ادامه ی عکسا و تجدید خاطرات کوه زر بعلاوه دانلود یه فیلم از اون روزا تشریف ببرید ادامه مطلب....

ادامه نوشته

جهادی نوروز 89 - کوه زر

بسم الله الرحمن الرحیم

چند روزه بدجوری یاد اولین جهادیم یا شایدم اولین جهادیه خیلی از بچه های قافله کویر ... افتادم!

جهادی ای که باوجود بی تجربگیه ۹۰درصد از گروه و مشکلات زیادی که جلوی پای مسئولینش بود و ناکامی تداومش و ....... به نظرم یکی از بااخلاص ترین هاش بود!

واقعا شروع بود برای خیلی هامون... شروع عاشقی...

یه خاطره کوچیک فقط جهت یادآوری... برای شکستن سکوت این وبلاگ که یه وقتی خیلی پر سروصدا بود... حتی اگه خونده نشه ...

پشت خونه ی مادر سعید!

.

.

.

از مدرسه "توچاهی" برگشته بودیم ... سینی پر از کوکو سبزی رو جلوی در مدرسه به دستمون دادند که ببریم برای نهار خواهرا!

دست برقضا من و فرمانده شهردار بودیم...در واقع من شهردار بودم لذا سریع رفتم و به کمک بچه ها سفره رو پهن کردیم و بساط نهار رو چیدیمو کوکوی سبزی خوش رنگ و لعاب رو که روووووغن ازش میچکید رو گذاشتیم  وسط سفره...

رفتم توی آشپزخونه ،وقتی برگشتم دیدم یه سری نشستن به غذا نگاه میکنن و به این فکرمیکنن که چطوری میتونن بخورنش ،چند نفر هم که سرخوش تر از بقیه بودن به سرکردگی فاطمه ف موبایلشونو در آورده بودنو از کوکوی مذکور و مراحل تیکه کردن ( بخوانید خرد کردن ... یا پودر شدن...) اون و ... عکس و فیلم میگرفتن!

فرمانده و بقیه ی بزرگان جهادی رفتند توی اطاق فکر تا یه فکری کنند برای این بچه های گشنه و بی چاره تا...

در یخچال رو باز کردند و هر چی غذا از روزای قبل مونده بود (که ماشالله کم هم نبود!) در آوردند ... همه رو که بیشتر از همه مرغ دیروز بود(البته اون هم به علت اینکه برعکس کوکوی امروز مراحل پختش کامل نشده بود خیلی اضافات داشت) توی قابلمه ی بزرگی ریختند ... یکی از عزیزان دل (ز. ن) آستینشو بالا زد و با دستان نه چندان تمیزش (!)شروع کرد به ریش ریش کردن مرغ ها(اسنادش موجوده!) همه رو باهم قاطی کردند و گذاشتن روی گاز تا مراحل پایانی پختش رو طی کنه.

بچه ها که دیگه از غذای اون روز نا امید شده بودن وقتی میومدن تو آشپزخونه تا بلکه یه چیزی پیدا کنن تا بخورن ... با قابلمه غذا مواجه می شدند و گل از گلشون میشکفت...

بالاخره قابلمه رو بردیم سر سفره و همه دلی از عزا در آوردن ...

رفتم ظرفارو بشورم که یکی از طلبه ها (ع ی ) نمیگذاشت که بشورم... آخه  به یکی از اهالی قول داده بود که بریم خونشون برای مراسم دعای توسل و این بنده خدا هم به خیال خودش رو من حساب باز کرده بود که مثلا برم بخونم!

منم که خودم خبر داشتم چه خبره و من اینکاره نیستم ( و شکسته نفسی و این حرفا :دی ) مصرانه بشقابارو چسبیده بودم میشستم .... از اون اصرار و از من...

[خلاصه ماوقع رو نمیگم که چطوری من وظیفه شناسی خودمو  انجام دادمو چطوری راهی شدم به سمت مراسم دعای توسل و ...]

از همون بدو ورودمون به خونه با استقبال بسیار گرم صاحبخونه و شرمندگی گرمتر خودمون مواجه شدیم ... توی اون اتاق نه چندان بزرگی که بر خلاف ذهنیت قبلیم جمعیت خیلی خوبی هم بود ما رو به بالای مجلس راهنمایی کردند. 

منبر حاج خانم های جلسه ای (!) تموم شد [بماند که چه منبر گرم و صمیمی و کاربردی ای بود] و ما هم شروع کردیم به خوندن توسل ... وسط دعا با اشاره خانوما فهمیدیم که دوست دارن اونها هم بخونن ما هم از خدا خواسته ...

یکی از خانما شروع کرد به خوندن و همینطور نوبت به نوبت میخوندند [خیلی خوب میخوندند ... در حدی که کف هممون بریده بود...!(واقعا واژه ای مناسبتر از این پیدا نکردم)]

به قسمت توسل به امام عصر عج که رسید  یکی از بچه ها بهم گفت یه چیزی بخون... من هم که دقیقه نودی چند تا برگه شعر پیداکردمو با خودم آورده بودم،خودمو آماده کردم...

یا وجیها عندالله اشفع لنا عند الله .... یا وجیها...

همینطور که دسته جمعی این فراز رو میخوندند ،ادامه دادند و یک شعر فوق العاده زیبا در وصف حضرت خوندند.. حال و هوایی شده بود... اشک هممونو در آورده بودند ... شعرشون که تموم شد بازهم همونطور دسته جمعی ادامه دادن " یا سادتی و موالی ... انی توجهت بکم ائمتی..."

چی فکر میکردیم ... چی شد ...

 بچه های کوچیکی که تا چند ساعت پیش تو کلاسامون از سرو کله مون بالا میرفتن حالا تو بقل ماماناشون همنوا با اونها دل مارو گرفته بودن تو دستشون...

نوحه میخوندن...

از ارباب بی کفن میخوندن...

از عشق به ثارالله ...

عاقل نمیدونی بدون همیشه       زندگی بی عشق حسین نمیشه

با ما حرفی غیر جنـــون نزنید       پیشم حرف از دیــــــــوونگی بزنید

.

.

با همین شعراشون خوردمون کردن... مایی که مثلا اومده بودیم واسه اینا کار فرهنگی بکنیم... مایی که فکر میکردیم خیلی میدونیم...عقلمون رو به سخره گرفتند...

خدیجه کوچولوی موحنایی در حال جدال با عباس!

یه نیگاه به حال داغون خودم میکردم یه نیگاه به خدیجه کوچولوی موحنایی که تو بقل مامانش و همراه اون دم گرفته بود....

توی این دو روزه دنیا بنگر خراب احساسم

گویم تا روز قیامت من جیره خوار عباسم

تازه فهمیدم خدا چطوری پس گردنی میزنه آدمو... تازه  فهمیدم اگه تو همین جهادیا  آدم نشم حق الناس گردنمه...!

.

.

.

هیچ وقت حال بچه ها رو توی اون روز (که از روزای آخر جهادیمون بود) یادم نمیره...

و

در آخر یکی از بچه ها(ف م) آخر مجلس دعا کرد...

خدایا فرج امام زمان ما را برسان....خدایا فرج امام زمان ما را برسان ... خدایا فرج امام زمان ما را برسان...

.

.

.

خدایا باران رحمتت را بر این روستا نازل کن...

الهی آمین

.

.

.

شب ، بعد از نماز مغرب و عشا که از حسینیه به سمت محل اسکان برمیگشتیم بارون کم کم شروع کرد به باریدن...

به اسکان که رسیدیم یک نفر گفت بچه ها بیاید بریم زیر بارون...

رفتیم توی حیاط.. دست های نیازمون رو به سمت آسمون بلند کردیم ... هر کس ذکری می گفت و دعایی میخوند ...

دعا میکردم...شاید به واسطه نزول رحمت الهی و دل پاک بچه های این روستا دعام به آسمون برسه... شاید این بارون پاکم کنه...شاید ...

 

باهم دم گرفته بودیم...

 

تو  دل بارون ، زیارت نامه میخونه دل مجنون

به  لب اذن دخول تا توی ایوون ...  طلای تــو

از دلم یه پــــــــل تا دیار تو   میزنم   همیشه

جان مادرت هیچ کجا برام کربــــــــلا نمیشه

فصل بارونه، دوباره سینه ها میشه عزاخونه

دوباره لحظه های گریــه هامونه ... دلا خونه

تو دل بارون...................

بسم الله

 

خجسته میلاد باسعادت ام ابیها حضرت فاطمه زهرا، فرزند برومندشان حضرت امام خمینی ره  و سالروز پیروزی خرمشهر گرامی باد.

 

از روز  جمعه ۶خرداد تا روز میلاد حضرت  اباعبدالله الحسین و شب میلاد باب الحوائج حضرت عباس ۴۰ روز است.

انشالله به نیت فرج و سلامتی حضرت ولی عصر عج، توفیقات جهادی و سربازی آقا صاحب الزمان قصد داریم چله زیارت عاشورا بگیریم.

همراهی خود را با ذکر یاحسین ع اعلام فرمایید.

یاحسین ع

تنها وسیله ای که نخش هم شفاعت است/چادر نماز مادر ارباب های ماست

      بسم الله

 

       وقتی گدای فـــــــاطمه بودن برای ماست

احساس میکنیم که دو عالم گــــــدای ماست      

       با گریه بهر فــــــــــــــاطمه آدم عزیز است

این گریه خانه نیست که دولت سرای ماست      

       اینجا به ما حسین حسین وحی میشود

پیغمبریم و مجلس زهـــــــــــــرا حرای ماست      

       سلمان شدن نتیجه همسایگی اوست

زهــــــــــــــــــــرا برای سیر کمال ولای ماست      

       تنها وسیله ای که نخش هم شفاعت است

چادر نماز مادر اربــــــــــــــــــاب های ماست      

        بــــــــــــــاران به خاطر نوه ی فضه میرسد

ما خادمیم و ابر کرم در دعـــــــــــای ماست      

 

مــــــــــــادر ما ، مــــــــــــادره تمومه عالمــــــه

  

بسم الله

سلام علیک

ضمن تبریک هفته وحدت و سالروز میلاد پیامبر اعظم صلوات الله علیه،

خدمت دوستانی که تمایل به شرکت در کلاس "واکاوی زندگی امام صادق علیه السلام " توسط استاد "حشمت الله قنبری" داشتند عرض کنم؛

انشالله کلاس از بعد از تعطیلات نوروز، روزهای پنجشنبه  ساعت ۳ تا ۵ در سالن علامه امینی ، دانشگاه تهران برگزار میشود.


پ.ن۱: اینجانب به عنوان عضو کوچکی از مجموعه قافله کویر عاجزانه از مدیر وبلاگ تقاضا دارم که "بابا این قالبو عوض کن، دلمون پکید" عید شده مثلا....!!!!!!!!!!

پ.ن۲: مناسبتهای گذشته از جمله عید الزهرا(سالروز آغاز ولایت امام زمان عج ) و یوم الله ۲۲ بهمن و... را هم پساپس تبریک میگم.

 

یاعلی ع

التماس دعا

پست رمزدار

سلام علیک

انشالله عزاداریاتون قبول باشه...

این یه پست رمزداره واسه بروبچه های تن ماهی عمیق!

رمز: اسم یه جور شیرینیه که مردم کوه زر تو سفره عید ازش استفاده میکردند.

راهنمایی بیشتر: بنیان گذار نام این شیرینی طلبه ناسازگار بود و البته سینمای بدون بلیط هم در ثبت این نام بی تاثیر نبوده...!

صحیح بودن حدس شما در رمز این پست به منزله پایبندیتان به آرمانهای جهادی و گروه "تن ماهی عمیق" خواهد بود و صد البته نشان دهنده اخلاص شما در این حرکت جهادی...

لطفا وارد ادامه مطلب بشید و بعد از وارد کردن رمز مطالب مهمی که براتون نوشتم رو بخونید... و نظر بدید و عمل کنید...(کلمه رمز را فارسی وارد کنید)


پینوشت:

*قبلا از همه بزرگواران خارج از این مجموعه(گروه خواهران"تن ماهی عمیق") بابت رمزدار بودن پست عذرخواهی میکنم.

*از دوستان هرکی نتونست رمز رو حدس بزنه  با بنده تماس حاصل کنه تا رسیدگی بشه...

 

ادامه نوشته

توجه توجه...!

بسم الله الرحمن الرحیم

خدمت همه دوستان و جهادگران عزیز سلام عرض میکنم.

 دکتر قنبری

طی صحبتهایی که با استاد حشمت الله قنبری استاد برجسته تاریخ اسلام و از کارشناسان تلویزیونی که بحث های مهمی در زمینه واکاوی زندگی سیاسی همه ائمه معصوم خصوصا واکاوی سیاسی حکومت حضرت علی «علیه السلام» (سی دی حقیقت مظلوم ) ،امام حسن علیه السلام و حضرت زهرا سلام الله علیه و...در صدا و سیما داشته اند، شده ، از ایشون خواهش کردیم که برای ما کلاس بگذارند.

لذا دوستانی که تمایل شرکت در کلاسهای ایشون رو دارند اسم و شماره تلفنشون رو تا آخر وقت روز جمعه اعلام بفرمایند.

 *در مورد اینکه کلاس درمورد کدام یک از معصومین باشد نظر خودشان روی حضرت امام صادق علیه السلام بود که در طول تاریخ بهترین دانشگاه و برجسته ترین دانشجوها رو داشته اند و به نظرشون واکاوی زندگی این معصوم متناسب با نیاز جامعه امروز و جوانان و دانشجویان است.

* شرط پذیرش تو کلاس فقط پایه بودن و رها نکردن دوره کلاسهاست.

*مکان احتمالا سالن  بعثه مقام معظم رهبری در سازمان حج و زیارت است.

 

اگر سوالی در این زمینه هست در خدمتیم...

التماس دعا 

 


بعد نوشت:

من چند تا نکته رو فراموش کردم بگم:

یک اینکه دوستانی که اعلام آمادگی کردند باید ساعاتی که امکان حضور دارند رو اعلام کنند.

ثانیا در این کلاس امکان حضور برادران هم وجود دارد و صرفا خواهران نیستند(مثل کلاسای دانشگاه استاد)

ثالثا محدودیتی در مورد دانشجو  بودن وجود ندارد و افراد از خارج دانشگاه هم امکان شرکت در کلاس را دارند.

 و در آخر اینکه حتی الامکان تا فردا صبح فرصت برای ثبت نام هست. 

آجرک الله یا صاحب الزمان

 

و این بحر طویل است..... 

 

"یک "

یادم آمد شب بی چتر وکلاهی که به بارانی مرطوب خیابان زدم آهسته و گفتم چه هوایی است خدایی من و آغوش رهائی سپس آنقدر دویدم طرف فاصله تا از نفس افتاد نگاهم به نگاهی ، دلم آرام شد آنگونه که هر قطرهء باران غزلی بود نوازش گر احساس که می گفت فلانی! چه بخواهی چه نخواهی به سفر می روی امشب چمدانت پر باران شده پیراهنی از ابر به تن کن وبیا! پس سفر آغاز شد و نوبت پرواز شد و راه نفس باز شد و قافیه ها از قفس حنجره آزاد و رها در منِ شاعر منِ بی تاب تر از مرغ مهاجر به کجا می روم اقلیم به اقلیم خدا هم سفرم بود و جهان زیر پرم بود سراسر که سر راه به ناگاه  مرا تیشهء فرهاد صدا زد :نفسی صبر کن ای مرد مسافر قسمت می دهم ای دوست سلام من دلخستهء مجنون شده را نیز به شیرین غزلهای خداوند به معشوق دوعالم برسان. باز دلم شور زد آخر به کجا می روی ای دل که چنین مست ورها می روی ای دل مگر امشب به تماشای خدا می روی ای دل نکند باز به آن وادی...مشغول همین فکر وخیالات پر از لذت و پر جاذبه بودم که مشام دل من پر شد از آن عطر غریبی که نوشتند کمی قبل اذان سحر جمعه پراکنده در آن دشت خداییست.

"دو"

 

چشم وا کردم وخود را وسط صحن وسرا ، عرش خدا، کرب وبلا ، مست و رها در دل آیینه جدا از غم دیرینه ولی دست به سینه یله دیدم من سر تا به قدم محو حرم بال ملک دور و برم یک سره مبهوت به لاهوت رسیدم چه بگویم که چه دیدم که دل از خویش بریدم به خدا رفت قرارم نه به توصیف چنین منظره ای واژه ندارم سپس آهسته نشستم،و نوشتم (فقط ای اشک امانم بده تا سجدهء شکری بگذارم )که به ناگاه نسیم سحری از سر گلدستهء باران واذان آمدو یک گوشه از آن پردهء در شور عراقی و حجازی به هم آمیخته را پس زدو چشم دلم افتاد به اعجاز خداوند به شش گوشهء معشوق خدایا تو بگو این منم آیا که سراپا شده ام محو تمنا و نماشا فقط این را بنویسید رسیده است لب تشنه به دریا دلم آزاد شد از همهمه دور از همه مدهوش غم وغصه فراموش در آغوش ضریح پسر فاطمه آرام سر انجام گرفتم.

" سه"

...

 

 

رفقا هرجا  مراسم عزاداری ابا عبدالله(ع) رفتید دعا در حق هم رو فراموش نکنید .


مراسم عزاداری:

دانشگاه تهران:سخنران حاج آقا پناهیان و-مداحی:حاج سعید حدادیان(ساعت ۹:۳۰ صبح تا نماز ظهر)

مسجد ارک :سخنران:حاج آقا مومنی -مداحی:حاج منصور ارضی (بعد از نماز مغرب و عشا)

مهدیه امام حسن مجتبی (ع):سخنران حاج آقا حائری زاده-مداحی:حاج سعید حدادیان(ساعت ۶ صبح)

چیذر:حاج محمود کریمی(ساعت ۳ بعد از ظهر)

علی را چه بگویم؟؟؟!!!

اعوذ بالله من شر نفسی و من الشیطان الرجیم

"بسم رب العلوییٌون"

 

"الحمدالله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه امیرالمومنین والائمه علیهم السلام"

 

علی ،علی ،علی،چه بگویم ؟چگونه بگویم؟چطور نام تور ا که بر قلبم گره خورده است ،بر زبان آورم؟چگونه عشق ازلی ام را به تو که در سراچه ی دلم نهان شده است و گوش نامحرم را جای پیغام ملکوتی او نیست،بازگو کنم؟علی چه بگویم ؟که مرا ممکن است به شرک متهم کنند.

اگر پرستش جز ذات خدا مجاز بود،بدون شک تورا می پرستیدم.تو تجلی خدایی،تو تجسم صفات خدا و معیارهای خدایی،تو خلیفه الله علی الارضی ،تو هدف انسانیتی،تو خدا نیستی .ولی وجود تورا جز خدا پر نکرده است.

شناخت علی فقط به قدرت عشق میسر است وفقط عشق اجازه دارد به حریم علی نزدیک شود.

آخر چگونه می توان خدای بزرگ را پرستید و به علی عاشق نشد؟چگونه ممکن است به خدا که کمال مطلق است چشم دوخت ولی کمال متعالی علی را ندیده گرفت؟عشق به علی جزوی از پرستش خداست.

علی با عشق تمام عبادت می کرد،علی هر شب بیدار است با خدای خود راز و نیاز می کند.علی یکه وتنها در میان نخلستانهای فرات در نیمه های شب در مناجات می گوید:

"ای خدای بزرگ به بهشت تو طمعی ندارم ،از دوزخ تو نمی هراسم،من تو را می پرستم ،زیرا شایسته ی پرستشی،اگر می خواهی مرا بسوزان و خاکسترم را به باد بسپار ،همه را تحمل می کنم.ولی یک لحظه مرا از خود دور مکن که نمی توانم تحمل کنم.من به تو عاشقم،من تاجر پیشه نیستم که در ازای عبادت تو پاداش بخواهم........"

از خدای بزرگ می خواهم که راه و رسم علی را هر چه بیشتر مقابل دیدگان ما قرار دهد.

 

دست نوشته هایی از دکتر مصطفی چمران

عید ولایت بر عاشقان علی (ع) مبارک


سلام به همه ی رفقا

کم پیدایید و بلکه هم ناپیدا

بیاید اینورا و البته اونورا بیشتر بیاید(میدونید که کدوم ورا رو می گم دیگه)

خلاصه منتظریم

به رسم همیشگی:التماس دعای فراوون

یا علی

 

کوه زر و روزهایی که می گذرد...

هوالعلی الاعلی

الحمدلله الذی هدانا لهذا وما کنا لنهتدی لو لا ان هدانا الله ...

سلام . متن زیر ، اخبار کوتاهی درباره ی وضعیت فعلی کوه زره که طبق امر رئیس آماده شده. می دونم گزارش کامل و جامعی نیست اما به بزرگواری خودتون ببخشید . درضمن ممکنه متن دارای غلطهای دستوری باشه ، بذارید به حساب ...

1 ـ ازروز اول مهر، مدارس کوه زر و روستاهای اطراف کار خودشون رو بی وقفه شروع کردن. مدارسی که سالمتر و ایمن تر بودند مورد استفاده قرار گرفتن و مدارسی که آسیب بیشتری دیده بودند با کانکس جایگزین شدن . برگزاری کلاس تو کانکس !! اینم یه تجربه ایه !!

2 ـ روند ساخت خانه های روستا ، طی یک هفته ی اخیر با سرعت قابل توجهی ، در حال پیشروی است . و این به دلیل سرمای شدیدی است که در منطقه حاکم شده . تا به حال اهالی منتظر بودن که دولت خانه ها را برایشان بسازد ، اما حالا به این نتیجه رسیدن که دولت فقط از نظر مالی آنها را تامین می کند و کار ساخت خانه ها بر عهده ی خودشان است . تلاش و تکاپو در کوه زر و روستاهای اطراف بسیار دیدنی است . زن و مرد و کودک ، همه برای ساختن خانه ها دست به کار شده اند .

3 ـ سه نفر از طلبه های حوزه ی علمیه ی قم ، برای بررسی مشکلات فرهنگی کوه زر و ارائه ی راهکار برای حل این مشکلات ، به منطقه آمده اند . ( کاش می شد اطلاعاتی رو که طی حضورمون در کوه زر داشتیم ، به این بزرگواران انتقال می دادیم . ارتباط گیری گروه هایی که تو منطقه بودند و کار کردن و انتقال تجربه ها ، خیلی از هزینه ها رو کاهش می ده . ضمن اینکه همفکری گسترده تری هم هست . )

4 ـ نمی دونم دوستانی که بعد از زلزله به کوه زر اومده بودن یادشون می آد که تعدادی از خانم ها ی روستاها باردار بودن ؟ سرما و نبود امکانات لازم ، بیشترین مشکل رو برای این قشر از اهالی به وجود آورده . تعدادی از همین خانمها ، بچه هاشون رو توی چادر به دنیا آوردن !!! طبق آمار موجود تا قبل از عید نوروز ، بیش از 30 خانم دیگر در شرایط وضع حمل قرار دارن . حالا حساب کنید تو این سرما ... دعا کنید هیچ مشکلی براشون پیش نیاد .

5 ـ چند روز پیش ، کوه زر شاهد  باران شدیدی بود . حالا فکر کنید که چی به روز چادرها و پتوی اهالی اومد . چطور اون شب سرد رو با پتوی خیس و لباسهای خیس به صبح رسوندن ؟

یادتونه تعطیلات نوروز که کوه زر بودیم ؟ چقدر شبها سرد می شد ؟ تا صبح زیر پتوها یخ می زدیم . سرما تا مغز استخونمون نفوذ می کرد . بعضی شبها از شدت سرما خوابم نمی برد . موندم اهالی تو این سرما چطور طاقت می آرن ؟!!!

6 ـ مرتضای خاله ها قراره فردا ، 9 آبان ، در بیمارستان امیرالمومنین سمنان عمل بشه . به علت ضربه ای که در زلزله به مغز مرتضی وارد شده ، دچار مشکلاتی شده که انشالله با عمل فردا برطرف می شه . عمل فردای مرتضا خیلی مهمه . دعاش کنید مرتضای مهربونمون رو .

یادتونه روز آخر مرتضی با یه دسته لاله ی وحشی که چیده بود اومد محل اسکانمون . هر خاله یه لاله ی وحشی . اون لاله رو گذاشتم لای سررسیدم . بوی مهربونی های یه پسر بچه ی روستایی رو می ده که قرار بود ما براش کاری کنیم  اما با محبتهاش هممون رو شرمنده می کرد .

ـــ ازخواهر مخلص بزرگ به تمام اهالی قافله ...

وضعیت کوه زر و روستاهای اطراف چندان مطلوب نیست . شرایط اینجا خیلی سخته . خونه نیست . گرمانیست . راحتی نیست . امکانات نیست . اما تا دلتون بخواد سرما هست . سختی هست . مشکلات هست. اما با همه ی بایدهایی که باید باشه و نیست ، با همه ی نبایدهایی که نباید باشه و هست ، زندگی در کوه زر، شیمی ، کلو ، توچاهی ، سلم آباد جریان داره . اینجا زندگی هست .تلاش و تکاپو هست . امید هست . امید هست ...

« ... فرج یعنی گشایش . وقتی می گویند : در همه حال منتظر فرج باشید ! معنایش این است که هر بن بستی قابل گشودن است . مسلمانان با درس انتظار فرج می آموزند که هیچ بن بستی در زندگی بشر وجود ندارد که نشود آن را گشود ... »       حضرت آقا

این یه بند رو برای دل خودم نوشتم. رفقا ! همدیگه رو دعا می کنید یا نه ؟ می گن دعای رفیق ، اونم از نوع جهادیش ، در حق رفیقش قطعا مستجابه !!! دعا یادتون نره . این روزها خیلی سخت و سنگین می گذره ...

یاعلی.

 

قافله کویر یا ...؟!

بسم الله الرحمن الرحیم

 یا حسین ! آنقدرفریاد "هل من ناصر ینصرنی" ات نافذ بود وآنچنان تنهاییت درآن تفتیده دشت برهوت ، دلمان رابه آتش کشید که اکنون در لبیک به تو ای وارث رسولان ! همه سختی ها را با لذت ایثار بردوش خواهیم کشید .

شهید مجتبی طیرانی

انشالله که بتونیم ادامه دهنده راه ٬ تفکر و هدف شهدا باشیم.

سلام

 امشب از مقامات بالا ( مادر پاک نهاد گرامی..) دستور رسید که بنده مطلب مهمی رو خدمت جهادگران (و دوستداران جهادگران!) عزیز مطرح کنم و بنده هم با توجه به تاثیرات زیادی که از "ولایت نمای قافیه دار" گرفتم برای خودسازی اطاعت امر کردم !

البته بنده یه بار دیگه هم (خبر کنسلیه کوه زر تابستونو یادتون میاد دیگه؟!) نقل قول یا به قولی اطلاع رسانی کرده بودم  که...!

برخی از خواص جامعه جهادی قافله کویر طی گفتگوهای صورت گرفته و دلایل منطقی به این نتیجه بسیار مهم رسیده اند که نام گروه را از قافله کویر به ...... تغییر دهند.

دوستان اشتباه نکنید٫ اون نقطه ها اسم جدید گروه نیست بلکه جای خالیه که باید توسط شخص شما بزرگواران پر بشه حتی شما دوست عزیز!

 

از بین عنوانهایی که مطرح میشه به بهترین اسم به قید قرعه یک سفر به اردوی جهادی تعلق خواهد گرفت (البته تایید این جایزه منوط بر نظر مسئولین جهادیست)

 

خواهشا نظراتتون رو درباره اسم جدید گروه مطرح کنید تا یه اسم مناسب انتخاب بشه ،

اگه سوالی بود بفرمایید...

نظر شما چیه ؟

پر پرواز بده تا من پر بگیرم تا حریمت!!!!!

 

اعوذ بالله من شر نفسی و من الشیطان الرجیم

بسم الله الرئوف الرحیم

 

 

صلی الله علیک یا علی بن موسی الرضا

السلام علیک یا ربیع الانام

السلام علیک یا انیس النفوس

 

اپیزود اول-ورودی حرم:

با عجله خلوت ترین مسیر تفتیش رو انتخاب می کنی و خودت رو تو صف جا میدی.با صلوات های مکرر  میری جلو تا نوبتت میرسه.به چهره های مهربون خادما نگاه میکنی و نا خودآگاه یاد تفتیش های عراق می افتی که با چه خشونتی رفتار می کردن از گیتاشون که می گذشتی انگار با تریلی از روت رد شدن.تازه اینجا دوست داری مدام قربون صدقه خادمای حرم امام رضا (ع)بری.

از نگاه های بی تابت ته دلتو میخونن زود می گذرن ازت.تو هم یک التماس دعای جانانه میگی و اونام برای عاقبت بخیری و خوشبختیت دعا میکنن(چی از این بهتر؟؟؟)

 

اپیزود دوم-صحن جامع:

گام های لرزان نا خودآگاه با آهنگ دلت هماهنگ میشود.بی اذن دخول پای رفتن نداری.بایست بخوان:

اللهم انی وقفت علی باب من ابواب بیوت نبیک،صلواتک علیه و اله..........

ءادخل یا رسول الله،ءادخل یا حجة الله،ءادخل یاملائکة الله المقربین المقیمین فی هذا المشهد.فاذن لی یا مولای فی الدخول افضل....(عجیب نوایی دارد این اذن دخول)

دلت لرزید و اشک چشمانت لغزید با سرو جان برو،اما آرام ِ آرام.

سر به زیر بگیر و زیر لب زمزمه کن :الهی و ربی من لی غیرک،الهی و ربی من لی غیرک،الهی وربی من لی غیرک،...

تمام لحظات گذشته ات را با چه سرعتی مرور می کنی  و همه اش حسرت....

عبور کن از صحن جامع و صحن کوثر.و وارد شو به صحن آزادی و صحن انقلاب

 

 اپیزود سوم-صحن انقلاب-ایوون طلا :

پر از نیازی ،انقدی که دوست داری بی هیچ حرکتی فقط چشم بدوزی به گنبد طلا و بی صدا ،بلندترین فریاد زندگیت رو بکشی.انقدی که میخوای همه ی سکوت پر ازسوال دیگران رو یکجا فریاد کنی.

قربون امام حسین ،عجب رازیه !کربلا دلتنگ و بی قرار امام رضایی و پیش امام رضا دلتنگ کربلا.انقدی که قلبت از شدت درد می خواهد از قفسه سینه ات کنده شه و مثل کبوترا پر بزنه:

       دلم برا حرمت پر میزنه ،برا حرمت پر میزنه

سینه برای تو دلبر میزنه، برای تو دلبر میزنه        

اونوقت بین الحرمینت میشه مشهد تا کربلا.اونوقت تمام زندگیت میشه از امام رضا تا امام حسین.اونوقت همه آرزوت میشه نشستن روبرو ضریح امام رضا و گریه برا امام حسین.

    تواین دیار بی کسی آقا ببین جار میزنم

تو شهر غربت آقاجون تکیه به دیوار می زنم.        

نگاه های غریبانه ام را به تو ای غریب ترین اما م گره میزنم.قلب لبریز شده از بی تابی های زمانه را به ضریحت وصله می زنم.می بینی که پر است از وصله وصله هایی که هزاربار پاره شده و باز به هوای کریمانه ات وصله ای دیگر زدم.

اپیزود آخر-کنج همیشگی:

و حالا من

اینجا...

غریبانه...

عاشقانه ترین ها را ...

چقدر دل لک زده برای تنفس صبح حرم.چقدر گوش ها تشنه ی نقاره های دم صبحه

چقدر دلت می خواهد باز فاصله بگیری از این همه هیاهو های بی اثر.

ای حرمت ملجاء درماندگان

دور مران از در وراهم بده

لایق وصل تو که من نیستم

دل به یک لحظه نگاهم بده

یا ضامن آهو ادرکنی!!!

یادش بخیر جهادی،عجب برکتی داشت،عجیب روزیمان شد.

دعا می کنم برای کوه زری دیگر تا بهانه ای باشد برای روزی هایه دیگر.

به یاد کوه زرو به یاد مشهد:

آب سقاخونه ی تو همه ی زندگیمونه

من به تو وفانکردم اما قلبت مهربونه

کوثره جاری میون حرمت آقا

 جبرئیل مستمند کرمت آقا

کعبه ی سنگی نمی خوام حرمت کعبه ی دلهاست

همه اهل دل میدونن حرمت قبله ی دلهاست

با تموم روسیاهی اومدم آقا

از میون گداهات ردم نکن آقا


میلاد علی بن موسی الرضامبارک

 

اللهم عجل لولیک الفرج

التماس دعای فراوون

یا علی(ع)

 

 

گاهی گمان نمی کنی ولیکن می شود

گاهی گــمان نمی کنی ولیکــــن می شـــود

گاهی نمی شود که نمی شود که نمی شود

گاهی هــزار دوره دعــــا بی استجـــابت است

گاهی نگـــفته قرعـــه به نــــام تــو می شود

 

اعوذ بالله من شر نفسی  ومن الشیطان الرجیم

بسم رب المجاهدین فی سبیله

 

دیگران گر به تماشای وصــــال تو خوشند

ما شب و روز به یک وعده ی دیدار خوشیم

اینباکس گوشیم رو چک می کنم.1 پیام از...1پیام هم از....1پیام دیگه هم از... باورم نمیشه.یعنی بالاخره من هم...............

یعنی میشه؟تو بهت و شادی خودم یه لحظه مکث می کنم.چرا من؟پس بقیه چی ؟آخه مگه من.....اصلا برم با چه رویی؟

سعی می کنم با خودم کنار بیام .شایدم این توفیق اجباریه.

شاید بعد از این همه مدت که برا ی تسکین دردت که به هر دست نیافتنی دست دراز می کنی،شاید برای بیرون اومدن از بهت دعوت قبلی  که انقدر عظیم بود که نه تسکین درد بلکه درد رو به همراه داشت.شاید برا ی فرارلحظه ای از رنگبازی های اطرافت که تا میخواهی چشمهات رو به رنگی عادت بدی، رنگ ها رنگ می بازند وکلمات بوی تعفن  میگیرند ،این دعوت چاشنی قشنگی برای این روزهای ملال آور و غم بارت باشه.

لحظه شماری ها یت می شود  تپش قلبت که امانت را می برد.می خواهی وارد شوی :

فاخلع نعلیک انک با لواد المقدس طوی.

اینجا مقدس است.کفشهایت را بسپار به  قفسه های آهنی و بسم الله رو بگو وارد شو. اینجا بیت رهبری است.نه اشتباه گفتم اینجا خانه ی پدر مهربان است

وای که قند تو دلمون آب  شد وقتی  گفت :فرزندان عزیزم!!!

صحن پر بود از چشم های منتظر که همچون صیادی نگاه به سن داشتند و با هر جنبشی ولوله ای تو جمعیت میافتاد.انگار همه میخواستن شکار لحظه ها کنن.

همه بی تاب ویکصدا میگفتن:ای پسر فاطمه منتظر تو هستیم

بالخره رهبر قدم بر جانها گذاشت و وارد شد.

ای پسر فاطمه ،ای پسر فاطمه ،ای پسر فاطمه

ای پسر فاطمه(س) کجایی؟؟؟

اشکها باسوزشی روگونه هام جاری می شن وفقط به این فکر میکنم میشه یه روزی یه دعوتنامه بهمون بدن بگن آقا داره میاد خودتون آماده کنید.شما تو مهمونی مهدی فاطمه(س) دعوتید!

وای من چقدر آماده ام؟وای من چقدر وقت میخوام خدایا!!!من هنوز جهاد نکردم!!!وای که نفسم یه جهاد اساسی میخواد!!!حالا دیگه نمیتونم بگم ای پسر فاطمه منتظر توهستم!!!

خوشا حال نسیمی را که گاهی / نوازد موی مشکینت به راهی / خوشا حال و هوای گرد رویت / خوشاآبی که باشد در سبویت / خوش آن ریگی که در دامان صحرا / کندخال تو را گاهی تماشا / خوشا آن گردبادی را که یکبار / بگردد گرد قد و قامت یار...

 

سلام بر سفیران کار و تلاش(چه اسم دلچسب و قشنگی!خداکنه واقعا لایقش باشیم)

 بعد از این همه مسائل جهادی که همه در گیرش بودیم،دیدار رهبری بهترین هدیه به بچه های جهادی بود.

انقدر فضا و صحبت های آقا دلنشین و روحیه ده بود که حد اقل خودمو میدونم با انرژی مضاعف برگشتم.و حالا هم حاضرم با تمام مسائلی که پیش اومده بود همه توهین ها و تهدیدها و ناراحتی ها را نادیده

وکلام هایی که تلخ و گزنده بودو نا امیدمان می کردنشنیده بگیرم و با انرژی بیشتری جهادی کار کنم.

والبته شرمنده شدم از کم کاری ها و سلب توفیقات تابستون.

اما تو سخنان رهبری چیزی که خیلی توجه مو جلب کرد :

عشق و ايمان، بصيرت و همت؛ اينها ستونهاى اصلى است. عشق و ايمان. انسانى كه ايمان ندارد، محورى براى حركت خود نميتواند تصوير كند. انسانى كه از احساس عاشقانه و عميق قلبى برخوردار نيست، نميتواند اين حركت را ادامه دهد و استمرار بخشد. انسانى كه همت ندارد، به كارهاى كوچك، به فرازهاى محدود اكتفاء ميكند؛ چشم به برترين قله‌ها نميدوزد. انسانى كه بصيرت ندارد، راه را عوضى ميرود؛ اگر عشق و ايمانى هم در او هست، آن را در راه غلط مصرف ميكند، كجراهه ميرود.

انشالله خدا بهمون توفیق داشتن این ستونهارو بده.

اما در کنار تشویق و قدردانی کار جهادی آقا یه سفارش اساسی هم کردن:

سال تحصيلى، درس را خوب بخوانيد، با تحقيق بخوانيد، قصدِ رسيدن به قله‌هاى علمى را پيدا كنيد. در دوره‌ى فراغت هم ساعات را، روز و شب را، با اين حركت زيبا و باشكوهِ خدمت به مردم غنى كنيد

 

خدایا کمکمان کن در این عرصه وسیع جهاد ، نه به خاطروسعتش جاخالی بدیم نه بخاطر در تنگنا افتادن ،هوس جاخالی دادن به سرمون بزنه.

 

و اما کلام آخر:

دیروز از هرچه بود گذشتیم،امروز از هرچه بودیم.

آنجا پشت خاکریز بودیم و اینجا در پناه میز!

 دیروز دنبال گمنامی بودیم و امروز مواظبیم ناممان گم نشود!

جبهه بوی ایمان می داد و اینجا ایمانمان بو می دهد!

الهی نصیرمان باش تا بصیر گردیم،بصیرمان کن

 تا از مسیر بر نگردیم و آزادمان کن تا اسیر نگردیم!

هفته دفاع مقدس مبارک باد

 اللهم عجل لولیک الفرج

التماس دعای فراوون

یا علی(ع)

کوه زر...

اول: سلام

طاعات همگی مورد قبول حضرت دوست

 پیشاپیش عیدتون مبارک


دوم : متن زیز گزارش بازدید از روستای توچاهیه جهادگرانی که به روستاهای دیگه تشریف برده بودن لطفا نظراتشون رو درباره بازدیدشون بفرمایند.


صبح روز یکشنبه 14 شهریورماه بعد از تقیسم بندی به همراه گروه 4 نفری به روستای توچاهی اعزام شدیم خلاصه ای از مهمترین دیده ها و شنیده های نگارنده در توچاهی در ادامه می آید.( لازم به ذکر است که نتایج ارائه شده استقرائی از دیده ها و شنیده هاست و طبیعی است که در زمان محدود نیم روز فرصت کافی برای بازدید از همه چادرها وجود نداشته باشد).

-بیشتر خانه های اهالی بر اثر زلزله تخریب شده بود و همه اهالی روستا در چادرها ساکن بودند بنا بر گفته اهالی در میان روستاهای اطراف، توچاهی بیشترین صدمات انسانی و تخریب منازل را بر اثر زلزله  داشته است.

-به جز یک یا دو باب منزل مابقی منازل روستا غیر قابل اسکان اند و باید از نو ساخته شوند.

-2 تن از ساکنان روستا بر اثر زلزله جان باخته و تعدادی زخمی شده بودند.

- دل سردی، غمگینی و ناراحتی میان برخی از اهالی روستا مشهود بود، از آنجا که 2 عزیز فوت شده با بیشتر ساکنان روستا نسبت فامیلی داشتند ناراحتی اهالی روستا مضاعف شده بود.البته این بدان معنا نیست که در میان اهالی  هیچ فرد امیدواری دیده نمی شد.

- برخی از اهالی علت وقوع زلزله را غضب الهی! و برخی علت وقوع آن را انفجار بمب در حوالی روستا می دانستند و استدلالشان مشاهده دود و آتش در آسمان به هنگام زلزله بود!.

-برخی از اهالی از نرسیدن کمکهای عمرانی دولت گلایه داشتند،همچنین بیشتر اهالی از توزیع مواد غذایی ارسالی تنها در کوه زر گلایه مند بودند.

-تنها چند نفر از مردان روستا خودشان دست به کار شده و به تخریب خانه ها برای ساخت مجدد پرداخته بودند؛ مابقی مردان گویا جهت کاربه دامغان رفته بودند! و برخی هم منتظر بودند دولت تمام کارهای عمرانی را بر عهده بگیرد و خود اقدام خاصی انجام نمی دادند.

 

-خوشبختانه مشکل قطعی آب و برق در روستا وجود نداشت-فشار آب نسبت به چند ماه قبل(فروردین) به مراتب بهتر بود- اما با وجود دسترسی به آب، وضعیت بهداشتی کودکان و حتی زنان و مردان بدتر از سابق بود!.


-اهالی روستا شب با دلهره آمدن زلزله یا پس لرزه دیگر در چادرها به سر می بردند.  از آنجا که شبهای کویر بسیار سرد است تعدادی از کودکان به دلیل اسکان در چادرها و سرمای شب بیمار شده بودند.

-نیمه شب14 شهریور ماه پس لرزه ای دیگر به وقوع پیوسته بود و همین امر موجبات ترس اهالی را فراهم آورده بود.

پیشنهادات:

-ان شاءالله این بازدید کوتاه یک روزه، مسئولین قافله کویررا به درک صحیحی از شرایط حساس منطقه رسانده باشد تا در فرصت مناسب با برنامه دقیق و مشخص عمرانی و فرهنگی به اعزام نیرو بپردازند.

-با توجه به اینکه اهالی روستاهای زلزله زده دامغان اکنون به همدلی و کمک هم نوعان خود بیش از سابق نیاز دارند، جا دارد در صورت اعزام به منطقه و در صورت نبودن محل اسکان ، جهادگران مانند خود اهالی در چادرها ساکن شوند.

-لازم است شناسائی افراد مستعد در زمینه های مختلف و نیز آسیب پذیران روستا در اولویت کار قرار گیرد و اگر تاکنون این افراد توسط هیچ ارگانی شناسائی نشده اند فرم هائی جهت شناسائی آماده گردد.

-به نظر می رسد اهالی (و بیشتر مردان روستا) به نیروی محرکی جهت اقدام برای بازسازی نیاز دارند باید گفت: در کنار کار فرهنگی که در این زمینه باید صورت بگیرد اگر از طرف دولت تسهیلاتی برای اشخاصی که مایلند به جز بازسازی منزل خود در کار بازسازی منازل دیگر اهالی کمک کنند در نطر گرفته شود ،کار بازسازی با سرعت بیشتر پیش خواهد رفت. به عنوان مثال مطلع شدیم یکی از مردان روستا که در دوره سربازی به سر می برد از دولت تقاضای قبول انصراف از مابقی دوران خدمت خود را را داشته است پیشنهاد این است که از اشخاصی با وضعیت مشابه مورد ذکر شده تعهد گرفته شود که به اندازه مقدار باقی مانده از سربازی (در مثال مذکور) در کار بازسازی به سایر اهالی نیز کمک برسانند.

نظر شما چیه؟؟؟

کوه زر

بسم الله الرحمان الرحیم

 

روز گذشته (شنبه) یک گروه ۱۹ نفره از جهادگران دانشگاه علوم و تحقیقات (گروه قافله کویر ) متشکل از ۱۰ خواهر و ۹ برادر به منطقه زلزله زده کوه زر و روستاهای تابع اعزام شدند .

انشالله گزارشات تکمیلی و توضیحات بیشتر در مورد وضعیت منطقه بعد از بازگشت گروه ارائه میگردد.

 

سلامتی مجاهدین اسلام صلوات

 اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم و احفظ امامنا الخامنه ای

 

بنام خدا

  ضمن عرض سلام و قبولی طاعات

لطفا جهت شرکت در مباحث جهادی کوه زر به پست قبل (جهاد ادامه دارد)

مراجعه  کنید ان شاءالله مباحث مربوط به  جهادی کوه زر تا رسیدن به جمع

بندی در آن پست ادامه خواهد داشت

جهاد ادامه دارد

اعوذبالله من شر نفسی و من الشیطان الرجیم

بسم الله الشهر رمضان

 

سلام بر همه روزه داران  ماه ضیافت الله.طاعات و عبادات همگی مقبول درگاه حضرت حق انشالله.مارو هم دعا بفرمایید فراوان(چقدر مودبانه اوووهووووووووم)

از اون جایی که دیدم هنوز زمستون نیومده همه دارن به خواب خرگوشی میرن تصمیم گرفتم طی یک حرکت جهاااااااااااااادی اینجارو یه تکون اساسی بدم.

از قضا برای حرکت  جهادی بعدی به سمت کوه زر(انشالله اگه بشه بین دو ترم) همانطور که گفتیم می خوایم کارهارو پیگیری کنیم. اما چون  اکثریت حضور ندارن و تو ماه مبارک امکان گذاشتن جلسه فعلا وجود نداره  ( آدم تو خونه هم از این سمت میره اون سمت کلی از حال میره واااای جلسه که دیگه نگو)کارهایی که میشه اونجا انجام دادرو تو وب به بحث بزاریم برای شروع هم یک  سری از مواردی که(توجه کنید یک سری  که خلاصه بیان میشه،اگر کافی نبود سوال کنید جواب میدیم) برای شناخت منطقه نیازه وشناسایی شده و همچنین مواردی که خودمون با حضور در منطقه شناسایی کردیم وهمچنین کارهایی که انجام شده و یا درنظرداشتیم انجام بدیم رو بیان می کنم.انشالله باقی برادران و خواهران اعم از کسانی که در منطقه بودند و کسانی که نبودند هم همکاری کنند.

هرچند که این کار باید زودتر از اینا انجام میگرفت اما ..............


پی نوشت:

۱-این روزها مسئله ی سیل پاکستان در صدر اخباره وطبق بیانیه امروز رهبری باید دغدغه همه ی مسلمانان جهان باشه.انشالله هر کسی کمکی از دستش بر میاد چه مادی و چه معنوی انجام بده و کوتاهی نکنه 

۲-در شبهای قدر اول حاجتمون فرج مولامون آقا امام زمان (عج)باشه و دعا برای هم رو  فراموش نکنیم

ادامه نوشته

الهی نرغب الیک

اعوذ بالله من شر نفسی و من الشیطان الرجیم

بسم الله الحق

جویند همه هلال و من ابرویت
گیرند همه روضه و من گیسویت
از جمله ی این دوازده ماه تمام
یک ماه مبارک است آن هم رویت
حلول ماه پرخیر و برکت رمضان بر همه تهنیت باد


سلااااااااااااااااااااااااااااام دوستای خوبم دلم برا همتون یه ذره شده(مورچهه رو  که یادتون میاد).
این چند وقت دسترسی به نت نداشتم.تلفنمونم که خراااااااااب!!!!الان خوشخالم که برگشتم.

یه تشکر ویژه از طلبه عزیز،کمیل خوبم،۱۳۵همیشه در صحنه.راضیه سادات دلسوز و........ تو این مدت که اکثریت نبودند وبلاگ رو فعال و پویا نگه داشتن.هر چند که با همه اینها نتونستید کمبود روح وب رو جبران کنید.عمرنات پتاسیمه کسی بتونه جای منو پر کنه.

خب حالا از اینا بگذریم میخوام یه خورده داد بزنم صدام باز شه:

(الان دیگه بحث جدییه ها)توجه کن:
 یه گله از دوستانی که لطف می کنند به وبلاگ سر میزنند و وب رو با نظراتشون منور می کنند !!!!!!:
دوستان عزیز اگر توجه کنید هیچ کس تو این وب با اسم حقیقی خودش نمیاد(حداقل از خواهران) واگر قرار بر این بود که اسم ببریم دیگه نیازی به اسم مستعار نبود . بهتره به جو و عرف حاکم بر این وب که اکثریت تابع اون هستن احترام بزاریم.اگر قرار بر نقد و بیان دلخوری و کم خدمتی تک تک ماهاست (گردن ما از مو هم باریک تر اما... )بنی بشر دستگاهی به نام تلفن اختراع کرده . لطفا مسائل و مشکلات  حوزه بسیج علوم و تحقیقات رو اینجا بیان نکنید.این وبلاگ رو بچه های جهادی کاملا دوستانه با هم راه انداختن و اداره می کنن و مستقیما مربوط به بسیج علوم تحقیقات نیست برای بیان این مسائل بهتره به وبلاگ حوزه بسیج مراجعه کنیدیا با خود مسئولین مطرح کنید به جای اینکه پشت سر هم حرف بزنیم و به هم بخندیم بهتره مسائلی رو که فکر می کنیم درست نبوده همون موقع بیان کنیم تا اینطور روی هم جمع نشه و دچار قضاوت عجولانه بشیم.در این وبلاگ تنها موضوع مرتبط با بسیج بحث حرکت های جهادیه و لاغیر که در این مورد اگر نقدی دارید ما شدیدا در خدمتیم.که تا حالا هم همینطور بوده.

 با کمال تاسف و در نهایت احترام به همه عزیزان باید بگم از این بعد نظراتی از این قبیل تایید نمیشه(دیکتاتوریه).و اگر این روند ادامه پیدا کنه مجبور به بستن وب میشیم که برای هیچکدوممون خوشایند نیست..

این حرفم رو ،رو حساب تهدید نزارید فقط از روی ناچاری و تبعیت از قراریه که بین خودمون گذاشتیم گفتم.

در این روزای عزیز،از هنگامه سحر تا سر سفره افطار که یک روز پر از عبادت را گذروندید ما را از دعای خیرتون محروم نکنید.محتاج دعای همتون هستم

یا علی


 پی نوشت:

۱-از دوستان عزیز خواهش می کنم این بحث رو ادامه ندن و اگر هم حرفی داشتن شماره ی منو که  دارید؟؟!در خدمتم.

۲-تو این مدت  که اکثریت نبودند وسرشون و سرمون شلوغ بود از جهادی عقب افتادیم.البته هنوز هم خیلی ها نیستن.اما انشالله  که هممون پیگیر کارا باشیم

چشمان خسته فاطمه

بنام خدایی که همین نزدیکی است

قبل ترها جهادی به یکی از روستاهای استانمون رفته بودم. متاسفانه تو اون روستا مردسالاری غوغا می کرد. گمان کردم که تنها تو این روستا وضع بر این منواله که با رفتن به یه روستای دیگه از استان و دیدن شواهدی از مردسالاری بر تاسفم افزوده شد. هیچوقت چشمان خسته فاطمه17ساله که ترک تحصیل کرده بود و برای مخارج زندگیشون قالی میبافت از یادم نمیره متاسفانه پدر فاطمه معتاد و بیکار بود انگار غیرت!! و مردانگی!! بعضی جاها از بین رفته . فاطمه های مستعد از صبح تا شب قالی میبافن و پدرو برادرهاشون تو کوچه های روستا به گپ و گفت و یا تبادل مواد می پردازن!!....شبیه این روستاها تو کشور و خصوصا مناطق محروم زیادن. روستاهایی که جدای از فقر اقتصادی فقر فرهنگی هم دارن. کم آبی تو روستاهای استانهای کویر مشکل بزرگیه اما دردناکتر از مشکل کم آبی و ..مشکل جهله....شاید بشه با امثال مشکلات اقتصادی کنار اومد (البته خیلی سخته حتی بچه های قوی!!! جهادی به علت مشکل کم آبی و قطعی برق و ..بارها با مشکل گرما زدگی مواجه میشدن. یه حرکت خیلی قشنگ بچه ها اینبار این بود که در و دیوارهای محل اسکان رو پر کرده بودن از نوشته های طنز آلود مثلا روی شیر آبی که فقط در روز 1 ساعت آب داشت نوشته بودن: به علت فشار زیاد آب مواظب باشین غرق نشین!!! ...مسئولین استان برای بازدید اومدن، نوشته های بچه ها که در واقع درد و دلای مردم روستا بود رو خوندن، خندیدن و رفتن. همیشه میگم تا امام زمان نیاد نمیشه که بشه. ولی مگه قراره بشینیم تا ایشون بیاد همه چیز رو حل کنه؟ مگه وقتی مهمون عزیزی قرار بیاد خونمون نباید قبل از اومدنش خونه رو تمیز کنیم؟   

میلاد نور مبارک

آب زنید راه را هین که نگار

 

می رسد

 

مژده دهید باغ را بوی بهار

 

می رسد